اگه دیر شده شرمنده این به خاطر اینه که دسته تنهام و نمیتونم همیشه به اینجا سر بزنم
دوباره نوبت آپ کردن رسیده و این بارم در مورده شبکه ایندفعه پی دی اف آخرین قسمتای آموزش که این کاملشه
از این به میخوام آموزشارو به صورت پی دی اف بزارم رو وبلاگ چون این طوری خیلی بهتره
آموزش شبکه بخش (Gigabit_Campus_Network_Design—_Principles_and_Architecture)
یک شنبه ; صبح یک روز تعطیل از روزهای ماه اردیبهشت سال 1418 شمسی :
پدر در حال گوش دادن به اخبار روز بود ... گزارشگر تلویزیون از ورود هزارو یکمین نفر به سیاره زهره خبر می داد .
پسرک نیز روی صندلی نشسته بود و از پنجره اتاق ، محیط بیرون برج و اتومبیل های رنگارنگ در حال پرواز را می نگریست ، غرق در افکار بود که ناگهان از پدرش پرسید :
- پدر ..؟
- بله پسرم ؟
- آن وقت هایی که یک سایت ... اسمش چه بود ؟ .... آهان ... یهاو ... بله یاهو ... آن وقت هایی که یاهو نام سرزمین مان را از لیست کشورهای سایت خود حذف کرد شما بودید ..نه؟ چند سالتان بود ؟
- اوه یاهو ... بله پسرم من آن زمان جوان رعنایی بودم ...
و لحظه ای پسرک در فکر فرو رفت ...
- پدر ... چند روز پیش به همراه دوستانم یک فیلم قدیمی دیدم .. فکر می کنم این فیلم را بیاد بیارید و یا حداقل نامش برای شما آشنا باشد ... تاریخ ساخت فیلم این را می گفت ....300 .... اسم فیلم 300 بود ..آن وقت هم شما بودید ؟
پدر لبخندی زد و گفت : آه بله پسرم ، آن زمان هم بودم ، بهترین فیلمی بود که تا آن زمان دیده بودم ....
پسرک زمزمه کرد : .. بهترین فیلم ... و دوباره در فکر فرو رفت .
- پدر ..... می گویند خیلی وقت پیش ها ، زمان های شما نام این خلیج عربی خلیج پارس بوده ... زمان شما اسمش پارس بود .. نه ؟
و پدر خنده ای بلند سر داد و گفت : بله پسرم ..... آن وقت ها اسمش خلیج پارس بود ... زمان ما اسمش را عوض کردند ، گذاشتند خلیج عربی .
و پسرک بی درنگ گفت : و شما بودید ...
پدر لحظه ای خیره به چشمان پسرک نگریست ، گویی همه چیز را در نگاه پسرک یافت ، یعنی این پسر او بود که ...
خنده اش ریخت ... ( و شما بودید ... ) همین یک جمله کافی بود !
اندام پدر به لرزه افتاده بود و سعی می کرد سرخی مشهود روی چهره اش را پنهان کند ...
لحظه ای بعد گفت : اوه پسرم می دانی چیست ؟ آن زمان ها ما نمی توانستیم کاری بکنیم ، چون اگر اعتراض می کردیم ما را در کوره ها می سوزاندند ، ما را می کشتند .. می فهمی ؟ حق اعنراض نداشتیم ، نمی توانستیم کاری بکنیم ... ما تمام تلاش خود را کردیم اما ...
بغض گلوی پسرک را فشرد و دوباره زمزمه کرد : بهترین فیلم ... بهترین فیلمی که تا آن زمان ...
پدر دست و پایش را گم کرده بود ، لحظه ای بعد به بهانه چای از اتاق خارج شد .
دوباره نگاه پسرک روی پنجره افتاد و دوباره اتومبیل های پرنده را نگریست ، با خودش می گفت : و پدر من آن زمان بود !

دوستان همانطور که گفتم این داستان واقعی است !
روزی خواهد رسید که فرزندانمان ، نسل های آینده این سرزمین پاسخ ما را می جویند .
حتی تو ... بله تو ... تو ای کسی که در دور افتاده ترین روستانی ایران هستی ... روزی فرزند تو ، فرزند ما و فرزند این سرزمین از تو خواهد پرسید ، چه خواهی گفت ؟
بیداری دور نیست ! هویت سرزمین مان ایران امروز در دستان من و توست ! نام مقدس خلیج پارس از روی خلیج جنوبی سرزمین مان ایران برداشته شده و نام جعلی و احمقانه " خلیج عربی " بر روی آن نقش بسته است !
خلیج پارس نامی به بلندای تاریخ و تمدن سرزمین آریایی مان .
دست های بسیار بزرگی در کارند ، قدرت های بزرگی از این حرکت کثیف اعراب حمایت می کنند و چشم بر تاریخی می بندند که در آن نامی از خایج عربی نیست ... هرچه هست خلیج پارس است و بس .
به همین منظور ، دوستان بلاگ تم روبان های حمایتی خود را منتشر می کند ، از تمامی دوستان وطن دوست با هر نژاد ، دین و عقیده ای که دارند خواهشمندیم این روبان ها در سایت ها و وبلاگ های خود قرار دهند تا نشانی باشد بر همبستگی ما ایرانیان
- برای قرار دادن این روبان ها در سایت و یا وبلاگ خود کد هر روبان را در محل مناسبی از قسمت کدهای قالب وبلاگ و یا سایت خود کپی کنید . ( در تگ BODY کپی کنید )
» خودمونی : اگه سایت و یا وبلاگی هست که توی این زمینه فعالیت می کنه ، به ما اطلاع بده ( ایمیل ، نظر و ... ) تا ما بجای لینک بلاگ تم از لینک اونها توی روبان هامون استفاده کنیم .
» خودمونی ۲ : از جامعه بزرگ وردپرسی ها هم انتظار بیشتری میره ها !!!!!!
پ.ن : چون خیلی از دوستان پرسیده بودند باید بگیم که این کدها رو باید توی قسمت ویرایش قالب وبلاگتون و بین کدهای قالبتون ( زیر تگ Head ) کپی کنید ...


دوستان برای اعتراض به نام جعلی خلیج عربی به این سایت برید
ثبت نام هم نمی خواد فقط یه اسم و یه ایمیل وارد کنید ..همین
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html
گوگل و آیبیام به دانشجویان برنامهنویس کمک میکنند (03/04/1387) www.nwsource.com
دو شرکت گوگل و آیبیام در ادامه تلاشی كه چندی پیش در دانشگاه واشنگتن آغاز كرده بودند، ابزار جدیدی ارایه دادهاند که به دانشجویان علوم کامپیوتر و محققان، گونهای از برنامهنویسی را كه به شكل فزایندهای در عصر اینترنت اهمیت پیدا كرده است، را آموزش میدهد.
این دو شرکت یک مرکز داده (Data Center) متشكل از صدها کامپیوتر به دانشگاهها اختصاص دادهاند تا از این طریق بتوانند برنامهنویسی را به دانشجویان آموزش دهند. به این ترتیب دانشجویان قادر خواهند بود تا نرمافزارهایی تولید كنند که قادر خواهند بود هزاران پردازنده را برای پردازش حجم زیادی از اطلاعات بكار گیرند.
از نمونههای مشهور برنامه در مقیاس اینترنت(Internet-scale program) میتوان به دایرهالمعارف آنلاین ویکیپدیا (Wikipedia)، سایت اجتماعی Facebook و موتورهای جستوجوگر نظیر گوگل اشاره کرد. چنین برنامههایی در پروژههای تحقیقاتی و بازرگانی كه حجم وسیعی از اطلاعات را به كار میگیرند نیز كاربرد دارد.
"کریستوف بیسکیگلیا"(Christophe Bisciglia)، یکی از مهندسان گوگل در این باره گفت: «تمام اینها برنامههای کاربردی هستند که شما هرگز نمیتوانید با استفاده از یک سرور آنها را تولید کنید. شما باید نیروی موجود در تعداد زیادی از کامپیوترها را یکی کنید و آنها را به کار بندید.»
به نام خدا
با سلام
با عرض تبریک ولادت با سعادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها )
رفیق دانشجویی داشتم كه دیر به جبهه آمد. گفتم: دیر آمدی!
گفت: رفتم جواب كنكور را بگیرم، كمی دیر شد( طوری گفت جواب كنكور را بگیرم فكر كردم كه رد شده است)
گفتم: قبول نشدی؟
گفت: چرا، قبول شدم( طوری گفت قبول شدم كه با خود گفتم: حتماً در یك رشته ی درب و داغون قبول شده )
گفتم: چه رشته ای قبول شدی؟
گفت:: پزشكی دانشگاه تهران
گفتم : پس چرا به جبهه آمدی؟
گفت : من اصلاً نمی خواستم به دانشگاه بروم چون در همین عملیات شهید می شوم. در كنكور شركت كردم تامادرم در فامیلها سر بلند شود و بگوید كه بچه ی من خیلی لایق بود. او در همان عملیات شهید شد.( به نقل از یکی از سخنرانی های اقای پناهیان )
یا حق
میخواستم چیزای دیگه به خاطر این روز بزارم رو وبلاگ ولی اینو مطلبو وقتی دیدم همه چیزو گذاشتم کنار

تولد
لحظهها
لحظههاى ناگوار و تیره بود
بر سكوت باستانى زمین
ظلمتى عمیق چیره بود
آمدى
- مثل ماه -
در میان رودى از ترانه و سرود
با تنى كبود
هاتفى
در میان آسمان شب
از طلوع روشن تو گفت
ناگهان
یازده ستاره
درادامهات شكفت!
