قاییدیب گلیرسن گوزلری یاشلی ،

قاییدیب گلیرسن گوزلری یاشلی ،
دئییرسن : بیرداها کوسن دئییل سن .
هانی او ووقارین ، او سایمازلیغین ،
یوخ ، بو سن دئییل سن ، بو سن دئییل سن .

دئییرسن واخت کئچیر، زامان گؤزله میر،
دیلین دئدی یینی ، اوره یین دئمیر.
بو یالواران گؤزل سنه بنزه میر،
یوخ ، بو سن دئییل سن ، بو سن دئییل سن .

گئتدیییم هر یئری گودن سنیدین ،
کوسنده آیلارلا ایتن سنیدین ،
چیرپیب قاپیلاری گئدن سنیدین ،
یوخ ، بو سن دئییل سن ، بو سن دئییل سن .

دئیرسن کوسن لر باریشار یئنه ،
نه تئز بویون اه یدین بئش گون لوک غمه؟
اوزوندن راضیلیق یاراشیر سنه
یوخ ، بو سن دئییل سن ، بو سن دئییل سن .

دردلی سن ، دردینی گئت دانیش سویا،
ال آچما ، آلچالما من وئرن پایا .
ائله بیل دیلنچی گلیب قاپییا
یوخ ، بو سن دئییل سن ، بو سن دئییل سن ...

ای ساریبان آهسته گئت، آرام جانیمدیر گئدن

ای ساریبان آهسته گئت، آرام جانیمدیر گئدن
یار کونلومو چکمیش منیم، روح و روانیمدیر گئدن
سعی ائیله دیم افسونیله، پونهان قیلام من دردیمی
پونهان ایشیم چیخدی اوزه، سئییلیه قانیمدیر گئدن
قالدیم بئله زار و ذلیل، بیچاره یم قلبیم علیل
دوشدوم او دیلداردان اوزاق، آسوده یاریمدیر گئدن
یوخ عهدینین بونیادی هی، بیتمز اونون بیدادی هئچ
چیخماز کونولدن یادی هئچ، ان خوش زمانیمدیر گئدن
بیر آن دایان ای ساریبان، قویما گئده بو کاروان
اول سروه اویموشدور کونول، سروی روانیمدیر گئدن
بیر دون گئری ای نازنین، گؤز مسکنین اولسون سنین
سن سیز بو سونسوز گویلره، آه و فغانیمدیر گئدن
جان ترک ائدنده جیسمینی، اینسان آچار اوز حیسسینی
یوخدی سوزون گورموش گوزوم، بو خسته جانیمدیر گئدن
سعدی سنه لایق دئییل، یاردان گیلئی ای بیوفا

چوخ گؤردوم اوندان من جفا، صبر و توانیم دیر گئدن







با ما فلك ار جنگ ندارد عجب است                                    ور بر سر ما سنگ نبارد عجب است

قاضي كه خريد باده و وقف فروخت                                    در مدرسه گر بنگ نيارد عجب است


بنام خدا

بنام خدا

سلام

آدمی بد کار به هنگام مرگ فرشته ای را دید که نزدیک در دروازه های جهنم ایستاده بود.
فرشته ای به او گفت: یک کار خوب در زندگیت انجام داده ای و همان به تو کمک خواهد کرد. خوب فکر کن چی بوده! مرد به یاد آورد که یک بار هنگامی که در جنگل مشغول رفتن بود عنکبوتی را سر راهش دید و برای آنکه آن را زیر پا له نکند مسیرش را تغییر داد. فرشته لبخند زد و تار عنکبوتی از آسمان پایین آمد و با خود مرد را به بهشت برد. عده ای از جهنمی ها نیز از فرصت استفاده کرده تا از تار بالا بیایند. اما مرد آنها را به پایین هل داد مبادا که تار پاره شود. در این لحظه تار پاره شد و مرد دوباره به جهنم سقوط کرد.
فرشته گفت: افسوس! تنها به فکر خود بودن همان یک کار خوبی را که باعث نجات تو بود ضایع کرد.

بنام خدا

بنام خدا

سلام

دیروز رفتم از فرشته ها برای خودم دعا گرفتم. گفتند:باید هر روز سه نوبت به دنیا بیایم.پیش ازطلوع آفتاب،ظهر و پیش ازغروب.

فرشته ها گفتند:باید هر روز هفده بار بندگی كنم و هر بندگی را در بینهایت ، ضرب كنم و بینهایت رابریزم روی لحظه ها.

فرشته ها گفتند: باید هر شب دستمالم را از شبنم خیس خیس كنم. ازشبنمی كه اشك خدا روی آن چكیده است ... و دستمال را بگذارم روی پیشانی روحم تا تبم پایین بیاید.

فرشته ها گفتند:باید هر طور شده جانمازی ببافم از ساقه ی لاله . آن وقت با اقتدا به آسمان و آزادگی ، هزار ركعت نماز فریاد بخوانم. قربتا الی الله.

فرشته ها گفتند : باید مواظب باشم مواظب آن امانت بزگ روی این شانه های كوچك. مواظب آن قشنگترین یادگاری خدا در روی زمین مواظب عشق!

فرشته ها گفتندباید جواب سلام خدا و پرنده ها و آدمها را یك جور داد... ومثل درختان صلوات فرستاد ومثل پرنده ها،قنوت خواند و مثل كویر روزه گرفت.

فرشته ها گفتند:باید همه در به در بگردیم دنبال خدا و یك عالم دوست داشتن و كمی عقل.

فرشته ها گفتند:باید یك جایی، شاید جایی مثل سلامهای آخر نماز ، یا جایی مثل اولین سلام قطره و دریا خودم را گم كنم برای همیشه ... و آن وقت ، هر چه كه دارم بدهم باد ببرد و هرچه را كه خدا و فرشته ها و این دنیایی ها و آن دنیایی ها دارند ، ازشان قرض بگیرم

فرشته ها گفتند:باید یادم بماند كه به اندازه ی همه ی دریاهای خدا،باید گریه كرد و به اندازه ی همه ی درختهای خدا، باید سبز بود...

وقتی فرشته ها رفتند،من ماندم و لبخند خدا و یك عالم دعا كه قول داده  بودم مستجابشان كنم!

بنام خدا

بنام خدا

شبی بی همتا و استثنایی ، شب مشخص شدن تقدیرها ، شب قیمتگذاری و ارزشگذاری بندگان ،

 شب قدر !!شبی از همین شبهاست ، همین شبهای پیش رو ، همین نزدیکیها !!

شبی که آسمان هزاران درجه بیشتر درهای خود را گشوده است ، و اشک بندگان هزاران برابر

 قیمت همیشگی معامله میشود ، و هر قدمی هزاران قدم تو را به محبوب نزدیک می کند .

شب دلهره های آسمانی ، شب اضطراب تا سحر و خود را زیر قرآن قایم کردن ، شب خدا را به محمد و

 علی و زهرا قسم دادن ، شب دستپاچگی ، هراس و وحشت ، شب الغوث الغوث برای خلاصی از

نار و آتش .شب تقدیر مقدرات ، شب قدر !!

شبی که هر کسی را به کسی می سپارند، یکی را به شیطان تا بنده مطلق او باشد ،06.gif

 دیگری را به نفس تا لجام گسیخته مطیع او باشد ، و یکی را به حسین تا داغدار غربت او شود .

 بعضی را هم عباس بر می گزیند و گروهی را فاطمه زیر چادر خاکی پناه می دهد

 و بسیاری را هم مهدی برای راه خویش انتخاب می کند ، ما قرار است برای کدام یک هزینه شویم ؟

 مقدار ما در کدام قیمت مقدر می شود ؟

پس تا سحر بیدار میمانیم ! تا آنگاه که حسین یاران خودرا بر می گزیند خواب نمانیم !

خدایا دست نگه دار قیمت ما بیش از این نیست می دانیم ، اما ما قرآن بر سر گرفته ایم ،

تو را به علی قسم داده ایم ما را برای هزینه شدن رکاب شیطان انتخاب مکن ، ما را در امتدادنگاه فاطمه

 قرار بده ، مارا برای مهدی هزینه کن !!

خدای مهربان  حالا که به ما فرصت حرف زدن در خانه ات را داده ای پس حرف ما را بشنو !

حرف ما این است :

الّهم ارزقنا توفیق الشّهاده فی سبیلک ، خدایا ما را برای هزینه شدن در رکاب مهدی انتخاب کن ،

یا حق

 

تولد مولا مبارک

1133416e5e8w8t48u.gif

آقا امروز اومدم عیدمو ازت بگیرم

 

با عرض سلام  و تبریک  نیمه شعبان خدمت شما دوستان عزیزم

آشنایی با امام زمان (علیه السلام ) مقدمه دوست داشتن او و دوست داشتن او مقدمه ای برای دوست داشتن خداست . " هر کس شما را دوست بدارد ، خدا را دوست داشته است."

امام زمان (عج)و شفای سرور

" سرور " که از کودکی  لال بود  در سیزده سالگی پدرش دستش را گرفت و نزد سومین سفیر خاص جناب حسین بن روح آورد و از او درخواست کرد که از حضرت مهدی "علیه السلام " تقاضا کند که خود آن گرامی شفای زبان فرزندش را از خدا بخواهد .

جناب حسین بن روح پس از اندکی به آنان گفت : حضرت مهدی (علیه السلام ) به شما دستور داده است که به مرقد مطهر امام حسین ( علسه السلام ) بروید .

آن جوان لال را پدرش به همراه عمویش به کربلا آوردند و پس از زیارت مرقد مطهر پیشوای شهیدان ، پدر و عمویش او را با نام صدا کردند و گفتند « سرور !»

که به ناگاه با زبانی فصیح و گشاده گفت : لبیک .

پدرش گفت : پسرم سخن گفتی؟

سرور گفت:  آری پدر جان

( الغیبه للطوسی : 188)

 

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما
چه شد دین زرتشت پاک

چه شد ملک ایران زمین

کجایند مردان این سرزمین

به کوروش چه خواهیم گفت؟

اگر دید و پرسید از حال ما

چه کردید برَنده شمشیر خوش دستتان

کجایند میران سر مستتان

چه آمد سر خوی ایران پرستی

چه کردید با کیش یزدان پرستی

به شمشیر حق نیست دستی

که بر تخت شاهی نشسته است

چرا پشت شیران شکسته است

در ایران زمین شاه ظالم کجاست

هوا خواه آزادگی

پس چرا بی صداست

چرا خامش و غم پرستید؟های

کمر را به همت نبستید. های

چرا اینچنین زار و گریان شدید

سر سفره خویش مهمان شدید

چه شد عِرق میهن پرستیتان؟

چه شد غیرت و شور و مستیتان

سواران بی باک ما را چه شد

ستوران چالاک ما را چه شد

چرا مُلک تاراج می شود

جوانمرد محتاج میشود

چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نیست بانگ دعا

چرا حال ایران زمین نا خوش است

چرا دشمنش اینچنین سر کش است

چرا بوی آزادگی نیست؟ وای

بگو دشمن میهنم کیست ؟های

بگو کیست این ناپاک مرد

که بر تخت من اینچنین تکیه کرد

که تا غیرتم باز جوش آورد

ز گورم صدای خروش آورد

به کوروش چه خواهیم گفت؟

اگر سر بر آرد ز خاک

اگر سر بر آرد ز خاک

شجاعت در برابر زورگو

با سلام و تبریک  ولادت حضرت ابا عبدالله الحسین (علیه السلام ) خدمت شما دوستان عزیزم

شجاعت در برابر زورگو

ولید بن عقبه که از جانب عثمان استاندار مدینه بود ،  قسمتی از زمین امام حسین را تصرف کرد و از این لحاظ به حق  آن حضرت تجاوز  نمود ، امام حسین به ولید اعتراض کرد ، هنگامی که احساس کرد ولید در زور گویی اصرار دارد ، شال سر او را از سرش برداشت و به گردنش پیچاند و محکم کشید .

مروان از این شجاعت امام حسین (علیه السلام ) در برابر زور گو ، انچنان تحت تاثیر قرار گرفت رو به ولید کرد و گفت :

سوگند به خدا ! تا امروز ندیدم مردی این چنین به حاکم  خود جرات و صلابت داشته باشد

 

بنام خدا

بنام خدا

سلام

روزی مردی خواب دید كه مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید، كارهای خوبی را كه در دنیا انجام داده اید، بگوئید تا من به شما امتیاز بدهم.
مرد گفت: من با همسرم ازدواج كردم، 50 سال با او به مهربانی رفتار كردم و هرگز به او خیانت نكردم.
فرشته گفت: این سه امتیاز.
مرد اضافه كرد:
من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت می كردم.
فرشته گفت:
این هم یك امتیاز.
مرد باز ادامه داد:
در شهر نوانخانه ای ساختم و كودكان بی خانمان را آنجا جمع كردم و به آنها كمك كردم.
فرشته گفت: این هم دو امتیاز.
مرد در حالی كه گریه می كرد گفت: با این وضع من هرگز نمی توانم داخل بهشت شوم مگر اینكه خداوند لطفش را شامل حال من كند.
فرشته لبخندی زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اكنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برایتان صادر شد!

آرزوکن و خدا را در دلت احساس کن

بنام خدا

سلامparvaz.jpg

زنگ می زنند کسی که آرزویش را داشتی آمده .
کسی که دلتنگش بودی
کسی که ......
با دنیایی خبر خوش !
خوشا به حالت دوست من ،
برخیز .....
زنگ میزنند !!!
نامه ای خواهد رسید از نا کجا آباد
اما برای تو .
فقط برای تو .
شاید قصه ای باشد از امیدبی کران .
تنهاایمان بیاور به وجود
پستچی مهربان آسمان !!!
5ثانیه فرصت داری تسلیم شوی !!!
سلاح منفی بافی را زمین بگذاری
واجازه دهی نهال اندیشه های مثبت
در ذهنت جوانه بزند!
5ثانیه تمام شد !!!
خدا را در دلت احساس کن
و قدمهایت را محکم تر از همیشه بردار.
چرا که وقتی ایمان شکست می خورد
ترس ،پیروزی اش را
در وجودت جشن می گیرد !

یا حق

خدای من چقدر بهانه دارم

بنام خدا

سلام

خدای من،كاش می شد تو فقط مال من باشی.گاهی اونقدر در مونده وناامید می شم كه فكر میكنم تو من رواز یادبردی. فكر میكنم اونقدر سرت شلوغه كه وقت نداری به من توجه كنی.اما یه چیزی ته قلبم میگه كه تو هستی اما داری به آدمهای خسته تر از من میرسی.وقتی به ادمهای خسته تر از خودم فكرمیكنم،یه كم آروم میگیرم.نمیدونم این آرامش به خاطر اینه كه دارم تورو شكر میكنم یادلم خنك میشه كه از من بیچاره تر هم هست.چقدربدجنس میشم گاهی!
تو به آدمها محبت دادی اما فكر میكنم خودتم متعجب می مونی ازاین همه حس بی مهری كه ما درحق همدیگه داریم. خدای من،یكی میگفت كه تو اون بالایی اما ستاره های اسمون من داره یكی یكی كم میشه،چقدر راست میگفت. یه روزی همشون اون بالا بهم چشمك میزدن ولی الان انگاردارن خودشون روازم پنهان میكنن وبهم می گن كه بدشدم. خدا جون چرا من بد شدم؟
وای كه چقدر ما ادمها پر توقعیم.دلیل بد شدنمون رو هم میخوایم ازتو بپرسیم.وتو چقدر صبوری كه همیشه شیطون رو می بینی كه داره اروم اروم خودش رو توی وجود من جا میكنه ام باز هم سكوت میكنی وهر وقت در خونه ات رو میزنم،دست محبتت روروی سرم میكشی.
بچه كه بودم فكر می كردم اینكه شیطون می ره توی جلدم،فقط یه جمله ساده اس برای یه نصیحت ویه هشدارمادرانه كه مامانم میخواست با گفتن اون،من رو به خوب بودن تشویق كنه.اما حالا گاهی واقعاً اون اینجاست.زیر پوست من.
گاهی اونقدر بهش رو میدم كه جای تورو میگیره ومیاد نزدیكترازرگ گردنم.چقدر اون لحظه ها زشت میشم.توی آینه كه نگاه میكنم انگار من نیستم.قلبم رومیبینم كه تار شده ومن هرروز این سیاهی رو تیره تر میكنم.
ولی خدای من،چقدر خوبه كه وسط این همه غفلت وبی شرمی من،تو باز هم مهربونی ووقتی حتی با یه قلب سیاه میام وبهت التماس میكنم بزرگترین آدم زندگیم رو نگیری،تو خیلی زود یه كاری میكنی كه من آروم بشم.
خدای من،چقدر من بهانه دارمبرای دور شدن از تو و چقدرتوامیدواری به بازگشت ما آدمها،انگاربه جای اینكه من به توایمان داشته باشم،توایمان داری كه من شیطون رورها میكنم ومیام به سمت تو
كاش من هم مثل تو بودم واینقدر زود نمی باختم...!

یا حق

کلاغ

بنام خدا

سلام

amercrow.jpg

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدایش نه گلی میشکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست. صدایش، اعتراضی بود که در گوش زمین می پیچید.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت ، نازیبایی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمیشود. کلاغ غمگینانه گفت : کاش خداوند این لکه سیاه را از هستی میزدود و بالهایش را می بست تا دیگر آواز نخواند.

خدا گفت: " صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نیست ، فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند. سیاه کوچکم ! بخوان. فرشته ها منتظر هستند." و کلاغ هیچ نگفت.

خدا گفت:" سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن می نویسند و تو این چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی ، جهان من چیزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دریغ نکن " و کلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:" بخوان برای من . بخوان این منم که دوستت دارم ، سیاهی ات را و خواندنت را"

و کلاغ خواند.این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خدا گوش داد و لذت برد.

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد

بنام خدا

سلام

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال خدابگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ایستاده‌ بود.مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیر لب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ و بی‌ رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهد دید؛ جز آن‌ كه‌ باید...مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود.هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و ناامید.خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت.درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتی‌ هیچ‌ چیز نداری، همه‌ چیز داری. اما آن‌ روز كه‌ می‌رفتی، در كوله‌ات‌ همه‌ چیز داشتی، غرور كمترینش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا برای‌خدا هست. و قدری‌ از حقیقت‌ را در كوله‌ مسافر ریخت. دست‌های‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هایش‌ از حیرت‌ درخشید و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پیدا نكردم‌ و تو نرفته‌ای، این‌ همه‌ یافتی!درخت‌ گفت: زیرا تو در جاده‌ رفتی‌ و من‌ در خودم. و پیمودن‌ خود، دشوارتر از پیمودن‌ جاده هاست............

یا حق

نور علی زان میان بر همه آفاق شد   زهره به رقص آمد و کوه در آواز شد

بسمه تعالی


نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت    

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را


 

با عرض سلام و شادباش

 

سالروز تولد مولود کعبه؛ جان هستی؛ الهه عشق و ذوالفقار

ترنم عطوفت؛ نسیم سرشار از شبنم مهر و شفقت؛ انسان کامل

ولی الله اعظم مولی الموحدین ؛حضرت علی ابن ابی طالب  و روز

پدر را به پیروان عالم و عامل حضرتش و تمامی پدران دنیا و همه

دوستان عزیز تبریک و تهنیت عرض نموده به همین مناسبت شعر

زیر را به محضر مبارک ان جناب و دوستدارانش تقدیم می دارم.

امید که مقبول افتد.

 

 

     پرده به یکسو شد و درب حرم باز شد        حریم بیت الهی جلوگه راز شد

 

 نور علی زان میان بر همه آفاق شد   زهره به رقص آمد و کوه در آواز شد

 

غریو تکبیر خاست ارض و سما شاد شد   زبان کروبیان به حمد حق باز شد

 

قلب ابوطالب و فاطمه خوشحال شد   فاطمه بنت اسد صاحب آن ناز شد

 

هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد

مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد

 

 

لنگر ارض و سما علی اعلی رسید      غنچه هستی شکفت نوگل حمرا دمید

 

همای توفیق بر شانه انسان پرید             عصاره لامکان کعبه دلها رسید

 

سموم الحاد رفت نسیم ایمان وزید  موسم حسرت گذشت شادی جانها رسید

 

خدا بود میزبان مژده که میهمان رسید       وصی پیغمبر و همسر زهرا رسید

 

هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد

مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد

 

فقط خدا عالم است به قدر و جاه علی     مظهر نور خداست رخ چو ماه علی

 

ملک سلیمان دگر ز رونق خود فتاد        فخر دو عالم شده حشمت و جاه علی

 

تمام هستی طفیل هستی مرتضی است     آدم و جن و ملک خیل سپاه علی

 

خدا کند افتخار به خلقت بوتراب        خدا دهد " هل عطی" به شان و جاه علی

 

هزار حمد وثنا؛ خدای منت نهاد

مژده که مولا علی پای به دنیا نهاد


سخنان برگزیده از امام علی (ع) :

به خطای دیگران شاد مشو که همیشه از تو درستکاری سر نزند.

با بی توجهی به امور پست ، بر ارزش خود بیفزایید .

هر که بر حسدش غالب نشود ، بدنش گور جانش خواهد شد .

گواراترین زندگی را کسی دارد که از آنچه خداوند نصیب او کرده است خرسند باشد .

برترین کارها کاری است که برای خدا باشد .

آنچه دوست نداری درباره ات گفته شود در باره دیگران مگوی .

هر که میانه روی  پیشه سازد گرفتار فقر نشود .

هر که می خواهد آبروی خود را نگاه دارد ، باید از  جدال بپرهیزد.

در هر روز کار همان روز را انجام ده ، که هر روز را کاری [ ویژه ] است .

خوش رویی احسانی است بی هزینه .


 

ماه رجب رسید!!!!!!!!!!!!!!!!!

بنام خدا

سلام

 

یه سال دیگه گذشتو یه ماه رجب دیگه رسید... کاش بشه توو این یه ماه فقط با خدا بود و گناه نکرد. ثواب کردن و عبادت توو این ماه سعادت بزرگیه که نصیب هرکسی نمیشه. چقدر آدما بودن که اول رجب روزه گرفتنو بی اختیار یه چیزی خوردنو روزشون باطل شده ، چقدر آدما هستن که با خودشون قرار گذاشتن هر روز قرآن بخوننو وقت نمیکنن بخوونن ، چقدر آدما هستن که میخوان گناه نکننو بازم قرارشون یادشون میره... پس اگه توو این ماه روزه میگیریو یه بهره ای از قرآن میبری بدون که خدا خیلی دوست داره...

چقدر خووب میشه اگه قرار بزاریم از امروز نمازامونو اول وقت بخونیم ، روزی یه بار یه سوره از قرآنو حتما بخونیم ، یا روزی یه دونه حدیث حفظ کنیم ، هر روز صدقه بندازیم ، سعی کنیم حروم خدا رو حلال نکنیم و ... این ماه ماهه خداست ، پس هرکاری که میتونی انجام بده تا خوشحالش کنی ، سعی کن اگه میخوای کاری کنی به نیت رضای خدا باشه ، اگه میخوای دعا کنی ، این یه ماهه اول خدای خودتو ستایش کن بعد نیازاتو بهش بگو ، خیلی بده که هر وقت یه چیزی از خدا میخوایم بریم سراغش ، پس توو این ماه اینو تمرین کن که خدا رو برای خداییش دعا و ستایش کنی نه برای مشکلات خودت...

 

خیلی توصیه شده که توو این ماه قرآن خونده شه و روزه گرفته شه ، میدونستی تنها سوره ی قرآن که تمام آیاتش درمورد خداست سوره ی توحیده؟ پس این روزا عین صلوات که همیشه ورد زبونته سوره ی توحید رو هم بخون... سعی کن توو این ماه اینو درک کنی که دعا و عبادت برای چیه ، فقط برای حل کردن مشکلاتت سمت خدا نرو ، سعی کن با خوندن قرآن به این باور برسی که چرا خدا این ماهو برای ماها گذاشته.

و قال ربکم ادعونی استجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سید خلون جهنم داخرین

و خدای شما فرمود که مرا با خلوص دل بخوانید تا دعای شما مستجاب کنم و آنان که از دعای من اعراض و سرکشی کنند زود با ذلت و خواری در دوزخ شوند

سوره ی مومن آیه ی 60

شاید روزه گرفتن توو تابستون خیلی سخت و مشکل باشه ، ولی اینو هم بدون که هرچی سختی بیشتر باشه اجر و ثواب هم بیشتر میشه. این ماه ماهه خود سازیه و رمضون ماه عمل ، پس اگه فکر میکنی نمیتونی روزه بگیری توو این ماه تمرین کن و خودتو آماده کن واسه ماه رمضون... پیامبر این ماه به معراج میره و توو ماه رمضون قرآن بهش نازل میشه ، پس بدون که اگه میخوای برای شب قدر پاداش و قبولی حاجت داشته باشی باید از همین الان شروع کنی... ایشالا  که دیر نجمبیو به چیزی که باید برسی ، برسی...

 

و من یعمل سوءا او یظلم نفسه ثم یستغفر الله تجد الله غفورا رحیما

هر که عمل زشتی از او سز زند یا به خویشتن ظلم کند سپس از خدا طلب آمرزش و عفو کند خدا را بخشنده و مهربان خواهد یافت

سوره ی نساء آیه ی 110

و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازید نکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید

و باز به خاطر آرید وقتی که خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آورید بر نعمت شما می افزاییم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار میکنیم

سوره ی ابراهیم آیه ی 7

امید وارم به این صحبت ها عمل کنی ، باور کن شاید ماه رجب سال بعد دیگه روو زمین نباشی ، پس قدر بدون

                                                                                                                    یا حق...

بنام خدا

سلام

در زندگی برای اندوه همه بهانه ها مهیاست ...نیازی به کندو کاو نیست...به دنبال بهانه ای برای شاد بودن باش ... و از بهانه های کوچک شادی آفرین ... به بهانه اصلی بازگرد ... به ... او به مهربانی که نهال وجود ما را در گلدان طبیعت کاشت...تنها و تنها به این آرزو که چوب عریان وجود ما ... ریشه شادی بزند ... و وقتی ریشه زد ...از این گلدان کوچک وتنگ به باغ بزرگ شادی برده شود تا جاودان درخاک شادی کاشته شود  .زندگی برای وسعت یافتن وجود ماست ...باید در همه سختی ها ...ناملایمت ها ... نامرادی ها و ناکامی ها ... هسته وجود ما بارور شود ...آماده شود برای جهانی زنده از شادی که بی شک جاودان درآن شادمانه خواهیم بود. 

یا حق

دیوار شیشه ای ذهن
 

 یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد... اون یه آكواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت كرد.

 

تو یه قسمت یه ماهی بزرگ انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی كوچیكتر كه غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگتر بود.

 

ماهی كوچیكه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد...! ماهی بزرگه برای خوردن ماهی كوچیكه بارها و بارها به طرفش حمله می كرد ، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون دیوار شیشه ای كه اونو از غذای مورد علاقش جدا می كرد.

 

بالا خره بعد از مدتی ماهی بزرگه از حمله به ماهی كوچیكه منصرف شد.

 

 اون  باورش شده بود كه رفتن به اون طرف آكواریوم و خوردن ماهی كوچیكه كار غیر ممكنیه.

 

بعد از مدتی دانشمند شیشه ی وسط آکواریوم رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز كرد اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی كوچیكه حمله نكرد.!

 

 اون هرگز قدم به سمت دیگر آكواریوم نگذاشت.

 

میدونید چرا؟

 

علتش این بود که ماهی بزرگه تو ذهنش یه دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار كه شكستنش از شكستن هر دیوار واقعی سخت تر بود.

 

اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی.  باورش به شکست .

 

نتیجه : ما هم اگه خوب توی اعتقادات و زندگیمون جستجو كنیم، كلی دیوار شیشه ای پیدا می كنیم كه نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمونه (که شاید هم این مشاهدات و تجربیات اشتباه باشند) و خیلی هاشون هم اون بیرون نیستند و فقط تو ذهن خود ما وجود دارند .

 
 
 بیاین پرواز رو یاد بگیریم

بیاین از انتهای ظلمت روشنایی رو فریاد بزنیم

بیاین آدم بشیم

بنام خدا

بنام خدا

سلام

تا حالا شده بری به باغ یا خونه بزرگی که توش سگ محافظ باشه و این سگه به سمتت بخواد حمله کنه ؟
دیدی سگه هاپ هاپ میکنه و میخواد بپره گازت بگیره و خلاصه هر جوری شده مانع ورودت میشه ؟
چی کار میکنی ؟
داد میزنی صاحب خونه ! این سگ رو ساکت کن .
تا صاحب سگ بهش بگه ساکت شو و برو اونور سگ دیگه هیچی نمیگه و کاریت نداره.
وقتی با صاحب خونه دوست باشی و زیاد رفت آمد داشته باشی دیگه سگه هیچوقت کاریت نداره !
حالا شیطان هم سگ درگاه خداست! نمیذاره قریبه ها وارد شند ! هی اذیت میکنه . به هر کلک و وسوسه ای که بتونه کوتاهی نمیکنه.
ما چی کار کنیم ؟
هیچی ! پناه میبریم به صاحب خونه !
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم !
ولی اینو باید عملی بگیم نه فقط با زبون

یا حق

سالروز شهادت بزرگ بانوی اسلام تسلیت باد

 

یاس بوی مهربانی می دهد . عطردوران جوانی می دهد. حضرت زهرا دلش از یاس بود . دانه های اشکش از الماس بود
--------------

شهادت حضرت صدیقه ی کبری فاطمه زهرا(س) تسلیت باد 

سالروز شهادت بزرگ بانوی اسلام تسلیت باد

سالروز شهادت بزرگ بانوی اسلام تسلیت باد

 

 

سلام بر بانوی دو عالم

 

                               

آسمان اين‌ شبها كه مي‌رسد عجيب بي‌قراري مي‌كند 

 

زمين داغ دلش تازه مي‌شود و زخم شرمش سر باز مي‌كند...

 

زينب و ام‌كلثوم، كائنات را با موهاي خويش پريشان مي‌كردند

 

چروك بر پيشاني آسمان افتاده بود

 

زمين از درد به خود مي‌پيچيد

 

ناله‌هاي فرشتگان داغ پيامبر را دوچندان مي‌كرد...

 

ولي چه بود آنچه آفرينش را بر پاي نگاه مي‌داشت؟

 

آسمان، اين‌ شبها كه مي‌رسد عجيب بي‌قراري مي‌كند

 

زمين داغ دلش تازه مي‌شود و زخم شرمش، سر باز مي‌كند.

 

ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هاي‌هاي گريه كنند.

 

تنها خداست كه مي‌تواند تسلاي دل علي باشد.

 

ماه حق دارد كه گوشه اختفا را بر گريه اختيار كند

 

ستارگان چه كنند ، اگر سر بر شانه يكديگر نگذارند و مصيبت را زبان نگيرند

 

آن خانه نمي‌دانم آن شب به چه قدرتي بر پاي ايستاده بود

 

آن مدينه چه مدينه‌اي بود كه چنين مصيبتي را تاب آورد و در هم نشكست

 

آن چه قبرستاني بود كه سرچشمه عصمت را در خويش فرو برد و دم بر نياورد،

 

آن چه خاكي بود كه به خود جرأت داد، فاطمه را از علي جدا كند؟

 

چرا آن خانه بر جاي ماند ؟

 

چرا مدينه ويران نشد ؟

 

چرا آسمان در خود نپيچيد ؟

 

چرا بغض زمين نتركيد ؟

 

چرا عالم فرو نريخت ؟...

تا به حال

هق هق گریه را

از پشت چهره ای که می خندد شنیده ای

مردی که هر شب

کاسه ماه را پر از اشک می کند و با آن

زخم کهنه اش را می شوید

و فردا

دوباره خورشید نمک بر زخمش می پاشد

او یکی از همین روزها خواهد رفت

بی آنکه باران ببارد .

" فرشته سعادتی "

آرامِ دل

آرامِ دل

كي ميايي اي قرار سينه‏هاي بي قرار

كي ميايي اي اميد هر دل اميدوار

بي فروغ مهر رويت ديده‏ها را نور نيست

كي ميايي اي فروغ ديده‏هاي اشكبار

قلب‏ها چون لاله پژمردند از داغ فراق

كي ميايي اي تسلي بخش قلب داغدار

خيره مانده چشم هر عاشق به راهت اي عزيز

كي ميايي اي به راهت چشم هر چشم انتظار

عشق شد تا جاي گيرد در ركاب مركبت‏

كي ميايي اي به راه نور تنها تك سوار

رفت آرام از دل ياران اگر آرام بود

كي ميايي تا كه يار آرام گيرد، پيش يار.

----------------------

 

این ۲ شعر در مورد امام زمان می باشد با نظرات خود کمک کنید تا

شعر هایی که در این مورد روی وبلاگ قرار می دم شایستشون باشه

آرام جان‏

آرام جان‏

 

دل آشفته‏ام درمان ندارد

 

به جز وصل رخت سامان ندارد

 

دل مجنون من در انتظارست‏

 

به غير از دوريت هجران ندارد

 

اسير خال و گيسوي تو مست است‏

 

به غير از عهد تو، دوران ندارد

 

دلم در باغ حُزنت گشت خاموش‏

 

مگر، جز ياد تو بستان ندارد

 

بيا و بر دلم آرام جان باش‏

 

كه غير از قُرب تو درمان ندارد

 

هنگامی که از خدا طلب رحمت می کنی

هنگامی که از خدا طلب رحمت می کنی .با فروتنی و از دل وجان به او اعتماد کن تا

معجزاتش تمام زندگی ات را در بر بگیرد .

و این پاسخ الهی به سوال توست!

بگذار من به جای تو سخن بگویم .و به جای تو عمل کنم ...گاهی ساکت بودن به

راستی دشوار است اما فقط اراده من ناجی تو در هر شرایطی خواهد بود.

پس با ارامش منتظر حمایت الهی بمان.



برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون بر این باورند که یا راهی خواهم یافت

یا راهی خواهم ساخت

در رؤیاهایم دیدم که با خدا گفت و گو میکنم.

این پستو یکی از دوستان برام تو قسمت نظرات گذاشته

بود حیفم اومد اینو به عنوان پست اینجا نذارم

 

در رؤیاهایم دیدم که با خدا گفت و گو میکنم.

خدا پرسید : (( پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی ))؟

من در پاسخش گفتم : اگر وقت دارید.

خدا خندید :

وقت من بی نهایت است......

در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟

پرسیدم : چه چیز بشر شما را متعصب می کند؟

خدا پاسخ داد : کودکی شان.

اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند، عجله دارند که بزرگ شوند، و بعد دوباره پس از مدتها، آرزو می کنند که کودک باشند.

....اینکه آنها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند و بنابراین ، نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده.

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.

دست های خدا دستم را گرفت، برای مدتی سکوت کردیم؛ و من دوباره پرسیدم :

به عنوان یک پدر، می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

او گفت: بیاموزند که آنها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، همهء کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند؛

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سالها طول می کشد تا آن زخمها را التیام بخشیم.

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.

بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند، فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند.

بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند .

من با خضوع گفتم : از شما به خاطر این گفت وگو متشکرم.

آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخند زد و گفت :

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم. (( همیشه ))

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم  

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم 

چت

گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ...

     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم 

گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 

گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...

     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی 

چت

گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ...

     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟      

چت

گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم 

گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...

     .:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

 

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟  

چت

گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ 

چت

گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...

     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌كنم 

چت

گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ...

     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     

چت

گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...

     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟ 

چت

گفتی:

 يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...     

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم.

دل نوشته ها

بنام خدا
گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن …
خدا هیچ نگفت .
گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .
دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .
ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .
مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیسلامحت .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.
__________________
كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛

تك سوارمهربانی تك نبود ؛

كاش برلوحی كه برجان دل است ؛

واژه تلخ خیانت حك نبود....
یا حق

در حوالی بساط شیطان

لطفا یا نخونید یا اگر می خونید کامل بخونید.

بنام خدا

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت. هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی  آدم ها خودشان دور من جمع شده اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد، حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند. و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ای عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم. دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جاگذاشته ام. تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به مبدان رسیدم. شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم، از ته دل.
اشک هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم...صدای قلبم را.

پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود. 

یا حق

فاجعه عشق

ایندفعه کاملا متفاوت آپ کردم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

از توتا ویرونی من

از تو تا مرز شكستن

فاصله وا كردن در

فاجعه صدای بستن

*****

برای ضیافت عشق

اگه شب شب غزل نیست

اگه نور آینه به آینه

اگه گل بغل بغل نیست

*****

برای گلدون دستات

 یه سبد رازقی دارم

بهترین قلب رو تو دنیا

برای عاشقی دارم

*****

ترسم از بی رحمی شب نیست

ترسم از دلتنگی فرداست

ترسم از شب مرگی آواز

ترسم از تدفین قمری هاست

*****

سهمی از رجعت انسان

سهمی از خدا شدن باش

سهمی از رجعت انسان

سهمی از معراج من باش

***************

شهادت امام باقر

به نام خدا
با عرض سلام  و تسلیت شهادت  حضرت امام باقر (علیه السلام )  به همین مناسبت  روایتی از آن حضرت (علیه السلام ) رو خدمت شما سروران عزیز تقدیم می كنم
یكی
از راویان می گوید در كوفه به زنی قرآن می آموختم، روزی با او شوخی كردم، بعد به دیدار امام باقر(علیه السلام )  شتافتم، فرمود: آن كه( حتّی)در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجّهی ندارد، به آن زن چه گفتی؟ از شرمساری چهره ام را پوشاندم و توبه كردم، سپس امام فرمود: تكرار نكن (پیشوای پنجم ، موسسه در راه حق ، ص 7)
یا حق

امروز اولین روز زمین است

امروز اولین روز زمین است نه بهشتی از دست رفته روی

آن است نه...

 

من در این جهان دو چیز آموخته ام :گندم بهانه است

ساقه ای گندم تبعید تواند کرد

 

بعد از این مدت یه عکس با حال اوردم بذارم رو صغحه شاید خوشتون نیاد به هر حال:

 

خوب اینم از جدیدترین وبلاگم با سر زدن و نظراتون خوشحالم کنبد

 

وبلاگ جدید من

نیمه شعبان

 

         الهی عظم البلا و برح الخفا وانکشف الغطا      

 

 

سلام بر مهدی، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهی و منجی نهائی.
عید شعبان مبارک باد

 

       جاء الحق و ذهق الباطل

        

         ان الباطل کان ذهوقا

 

 


فريب ما مخور آقا دروغ مي گوييم
به جان حضرت زهرا دروغ مي گوييم

چه ناله اي چه فراقي چه درد هجراني
نيا نيا گل طاها دروغ مي گوييم

تمام چشم براهي و انتظار و فراق
و ندبه هاي فرج را دروغ مي گوييم

دلي که مامن دنياست جاي مولا نيست
اسير شهوت دنيا دروغ مي گوييم

زبان سخن ز تو گويد ولي براي مقام
به پيش چشم خدا هم دروغ مي گوييم

کدام ناله غربت کدام درد فراق
قسم به ام ابيها دروغ مي گوييم

خلاصه اي گل نرگس کسي به فکر تو نيست
و ما به وسعت دريا دروغ مي گوييم

شعر ترکی

دیمه ای دل تک اونون شیعه دی خاطر خواهی

 

که ملائک اوزونه قبله بیلر اول شاهی

 

کیم جمالین گوره والهی بگنمز شاهی

 

هاشمی خاله سالار یاده رسول اللهی

 

خاکبوس بو درم مهدی قربان کسم

 


صوت اقراء باسم ربک میرسد بر گوش جان

                            

                              یا که از کوه حرا خلق عظیم آمد پدید

 

                            فرخنده باد عید مبعث

 

                  شکفتن گل وحی بر قلب جبل النور

عشقت را نصيب کسي کن که لايق آن باشد نه تشنه آن...زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود.....

 

عشقت را نصيب کسي کن که لايق آن باشد نه تشنه آن...زيرا هر تشنه اي روزي سيراب ميشود.....

 

 

جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي

 

که ارزش جان فدا کردن را دارد ,مشکل است...!!!

 

شاید یکی با تو باشد که اورا نبینی اما بدان که او همیشه تو را میبیند پس همیشه مواظب رفتارت

 

باش که هیچ کاری از تو پیش او پنهان نمیماند

 

اگه گلی خشک میشه خارش میمونه اگه دوستی میره خاطراتش میمونه

 

پس چه خوبه این خاطرات خوب باشه

 

بیان نزاریم ناراحتی از دست ما تو دل دوستامون بمونه

 

راستی یه سوال کسی میدونه پشه ها روزا کجا میرن؟؟؟؟؟؟؟